بارِ دیگر، یادی از هنرمندی می كنم، اما نه به هنگام نبودش و مرگ او که یادی از استادِ موسیقی ایران، در زمان حیات او. یادی می كنم از استادی كه به حق، نام استادی گرفت و لقب خداوندگار تار ایران را صاحب گردید. مردی با پنجه سحر آمیز. تنها كسی كه نیم پرده هایش را با انگشت چهارم نیز می تواند بنوازد.
نگاهی گذرا، بر زندگی شخصی و هنری استاد
جلیل شهناز كه در اصفهان متولد شده، خود و خانواده اش همه اهل هنر بودند و در رشته های مختلف هنر از جمله تار و سه تار و سنتور و كمانچه به مقام استادى رسیدند. جلیل شهناز در سال ۱۳۰۰ شمسى در خانواده اى هنرمند در اصفهان متولد شد. پدرش علاوه بر تار كه ساز اختصاصى او بود، سه تار و سنتور هم مى نواخت و نواى شیرین سازها و آهنگ ها همیشه از خانه آنها به گوش مى رسید. عموى او غلامرضا سارنج بهترین كمانچه كش به شمار مى رفت. در چنین خانواده اى جلیل شهناز پرورده شد و جوانه هاى هنر در دل و جانش پرورش یافت.
پدر و برادرانش در تعلیم او نقش مهمى داشتند. حسین برادرش در سال ۱۳۱۸ درگذشت. تعلیم جلیل از ۱۴ سالگى شروع شد و هر روز پدرش چند ساعت به او آموزش مى داد. از حسن تصادف این كه جلیل شهناز با حسن كسائى استاد نى در كنار هم قرار گرفتند. پدر كسائى حاج جواد كسائى مدیر كارخانه ریسباف اصفهان بود كه از شیفتگان موسیقى به شمار مى رفت. دوستى خانواده شهناز و كسائى موجب گردید كه جلیل و حسن در موسیقى همنواز گردند. جلیل شهناز از سال ۱۳۲۴ مقیم تهران شد و از همان ابتدا با رادیو تهران شروع به كار كرد و در بسیارى از برنامه ها به عنوان تك نواز شركت مى نمود.
اوج درخشش هنر شهناز از سال ۱۳۳۶ شروع شد كه برنامه گل ها به همت داوود پیرنیا طرح ریزى و در رادیو اجرا گردید. در مدت كوتاهى موسیقى ما تجدید حیات یافت كه در همه ادوار تاریخ ایران بى سابقه است. در این برنامه شهناز با معروف ترین خواننده ها و نوازنده هاى زمان همكارى داشت. ساز شهناز در بیان آوازها و گوشه ها و تحریرها واقعاً به سرحد اعجاز مى رسید. بى تردید نغمه هائى كه با سر پنجه سحار او نواخته مى شد ریشه در اندیشه هاى تابناك عرفانى و تاریخ و جامعه و ادبیات غنى ایران داشته، به همین جهت ساز او به راحتى مى تواند با شنوندگان رابطه برقرار كند.
در آرشیو رادیو ایران آثار او با همكارى خوانندگان بلند آوازه اى نظیر تاج اصفهانى، ادیب خوانسارى، عبدالوهاب شهیدى و اكبر گلپایگانى، گنجینه فوق العاده اى است. بعد از بهمن ۵۷ كه محدودیت های بی شماری بر موسیقی ایران زمین روا شد، دولت براى احیاى موسیقى تلاشى نكرد و هنرمندان هر یك به گوشه اى رفتند. ولى شهناز برنامه هائى داشته است كه نمى توان آنها را با برنامه گل هاى جاویدان و گل هاى رنگارنگ مقایسه كرد.
از كارهاى جالب استاد شهناز حدود ۶ ساعت نوار او با استاد همایون خرم است كه تاكنون نسبت به نشر آن اقدامى نشده است. شهناز نیز با استفاده از تكنیك هاى برجسته در شیوه تارنوازى توانست بسیارى از ردیف هاى موسیقى سنتى ایران را با تار بنوازد كه از جمله نواختن در مایه دشتى و دشتستانى است كه بسیار با ارزش است.
دكتر مصطفی الموتی درباره جلیل شهناز می گوید:
یكى از هنرمندانى كه هنگام اقامت در ایران شناختم جلیل شهناز بود كه همه او را استاد مسلم تار و سه تار مى دانند. جلیل شهناز نه تنها در میان هنرمندان ایران مورد احترام خاصى بود بلكه به علت صفات ممتاز اخلاقى كه داشت در هر مجمع و محفلى كه شركت مى كرد با روش متین خود توجه و احترام همگان را جلب مى كرد و شاگردان زیادى هم تعلیم داده بود.
جامعه هنرمندان معتقدند جلیل شهناز که اکنون در ایران نیز زندگی می کند، از اساتید مسلم تار و سه تار است.
مرتضى حسینى دهكردى در مجله (ره آورد) چنین مى نویسد:
یكى از هنرمندان به نام كشور جلیل شهناز است كه سالیان دراز به زندگى مردم صفا و معنى بخشید. او نغمه سراى آرزوها و تمنیات چند نسل از جامعه خویش به شمار مى رود.
در برنامه های مختلف، تجلیل های بسیاری از وی شده است و اگر از مراسم چهره های ماندگار، كه سال پیش از شبكه ۲ سیمای جمهوری اسلامی پخش شد - به دلیل عدم نمایش ساز استاد - صرف نظر كنیم، آخرین تجلیلی كه از وی گشته است، در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۳ می باشد.
در این تاریخ مدرك درجه یك هنری (معادل دكترا) به جلیل شهناز نوازنده صاحب نام ایرانی اعطا شد. به منظور تجلیل از یك عمر فعالیت هنری جلیل شهناز در موسیقی ایران با حضور دكتر محمد ایمانی معاونت امور هنری وزارت فرهنگ، دكتر حسن خالقی معاون آموزش وزارت علوم، دكتر مجتبی صدیقی معاون پژوهشی سازمان مدیریت و برنامه ریزی و همچنین كارشناسان موسیقی دكتر حسن ریاحی، كامبیز روشن روان و مجید كیانی، لوح درجه یك هنری و مدرك معادل دكترا به ایشان اعطا شد. (۱)
بسیاری از آثار این استاد، هنوز هم منتشر نشده است. از این دسته آثار در طول تاریخ ایران كم نبوده اند. چه بسیار آثاری از نوازندگان و خوانندگانی كه پس از مرگشان منتشر شد و یا از رادیو پخش گشت. از آن جمله آثار فرهاد مهراد !! بسیاری از آثار موزیسینهای بزرگ ایرانی، كه دار فانی را وداع گفتهاند و یا در سالهای واپسین حیات به سر میبرند یا منتشر نشده و یا در آرشیوهای خصوصی نگهداری میشوند كه از میان این هنرمندان میتوان به شادروان رضوی روستایی، تاج اصفهانی، جلیل شهناز، علی تجویدی، سیاوش زندگانی، امیر بیداریان و ... اشاره كرد.
علی تجویدی، هنرمند پیشكسوت موسیقی، در این خصوص گفت :
دولت و نهادهای فرهنگی و موسیقی وظیفه دارند تا این آثار را منتشر كنند و یا اینكه بخش خصوصی را تقویت كنند تا به این امر اهتمام ورزد. بر پایه این گزارش پیشتر نیز، هنرمندانی چون داریوش پیرنیاكان آثار بازمانده از بزرگان موسیقی را میراث فرهنگی و معنوی ایران خوانده و خواستار حفظ و انتشار آن شده بودند.
و امروز، نوای ساز اوست كه در پس كوچه های این شهر، هنوز هم هست.
ممكن است بسیاری از شما نام جلیل شهناز، پدر تار ایران را نشنیده باشید، ولی مطمئنا بارها در كاست ها و آهنگ هایی كه شنیده اید، ساز او نیز دخیل بوده است
امروز، استاد پیر، كه مدتهاست، از بیماری قلبی و عصبی رنج می برَد، در بیمارستان برای چندمین بار بستری است و كلیه هایش نیز از كار افتاده است.
استادی كه پس از سكته مغزی شدیدی كه سال های پیش داشت، دستانش، و آن پنجه خوبش دیگر بر ساز و همدمِ قدیمی اش می لرزید، دوباره که دیدمش، بدنش نیز، بر لرزه افتاده بود.
به نقل از روزنامه شرق، استاد جلیل شهناز، در اسفند ماه ۱۳۸۳ در بیمارستان بستری شده است و همسر ایشان در پاسخ به این پرسش كه آیا از استاد حمایتی می شود یا نه، این چنین پاسخ داده اند :
« ما بیمه شهرداری هستیم، من نمی توانم چیزی بگویم»
در آستانه فصل بهار، بیماری، تیشه به ریشه استاد موسیقی ایران زده است و آرزو دارم كه خداوند بار دیگر نیز او را از امان مرگ برهاند تا یك بار دیگر، در كنار خانواده و نوای سازش، به استقبال سال نو برود و ما نیز بار دیگر بتوانیم صدای تارش را با پنجه او بشنویم.

در ادامه مقالاتی که درباره ارزش انتشار مجدد آثار ارزشمند موسیقی نوشته شد. در این مطلب به بررسی چند اثر دیگر میپردازیم که محمدرضا شجریان نقش خواننده آن را به عهده داشته و با وجود محبوبیت مردمی و امکانات انتشار که برای او محیاست، هنوز به پخش این آثار بر روی CD دست نزده است.در میان این تصانیف "در کوچه سار شب"، با مجموعه "جام تهی" بر روی CD توسط انتشارات بتهوون به دست علاقمندان رسید.
دیگر تصنیفها "داروگ"، "به یاد عارف" و "ناز لیلی" هستند که هیچ کدام را محمدرضا لطفی برای ارکستر تنظیم نکرده است. با وجود اینکه کسانی که تنظیم این تصنیفها را به عهده داشتند، تجارب تنظیم قطعات زیادی را در این حال و هوا داشته اند، ولی باز با توجه به تحصیلات لطفی در آن زمان، وی میتوانسته از پس تنظیم این تصنیفها برآید و اثر یکدست تری بوجود بی آورد.
"به یاد عارف" همانطور که از نامش پیداست، برای یاد بود عارف قزوینی تصنیف ساز نامی ایران ساخته شده است. این اثر در آواز بیات ترک است که کمتر اثری با ارکستر بزرگ در این مایه به اجرا درآمده است.
شعر این تصنیف از هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) دوست و یار قدیمی لطفی است. تنظیم این اثر هم از فرهاد فخرالدینی است که جزء آهنگسازان برنامه گلها و نیز در آن دوره، معلم هنرستان ملی موسیقی بوده است. "به یاد عارف" را با وجود تنظیم فخرالدینی (برای ارکستر مجلسی و تنبک) می توان یکی از بهترین تصنیفهای بیات ترک دانست که متاسفانه عدم دسترسی به نت و صوت این اثر باعث کاستی هایی در معرفی این اثر شده است.
البته نباید فراموش کرد که دلیل اصلی این سهل انگاریها در واقع خود هنرمندان موسیقی ایران هستند، لازم به یاد آوری است که لطفی در کاست "به یاد عارف" که توسط انتشاراتی که زیر نظر خود او فعالیت میکند (آوای شیدا) همین تصنیف را بصورت یونیسون با گروه سازهای ایرانی به سبک -به اصطلاح- قاجاری اجرا کرده و جالب اینجاست که سالهاست این اثر بصورت CD منتشر شده است ولی از CD این تصنیف با تنظیم ارکستر خبری نیست!
"ناز لیلی" روی شعر معروف طبيب اصفهانى همراه با ارکستر گلها و تنظیم جواد معروفی اجرا شده است. تصنیف نام برده نشانه ای کامل از آهنگسازی به سبک گلهاست. در این اثر به خوبی میتوان عمق درک آهنگساز را از حال و هوای آنروزگار شنید (و شاید افسوس خورد که چرا آهنگسازی با این قریحه که میتوانست با حرکت در این مسیر همتراز بزرگانی چون مرحوم تجویدی در تصنیف سازی باشد، باید ذوق و خلاقیت خود را به کناری نهد و سعی در کپی کردن نه چندان دقیق موسیقی قاجار داشته باشد؟)
"ناز لیلی" میتواند یک نمونه عالی موسیقی فاخر گلها باشد، مخصوصا" در این جمله: "خلد گر به پا خاری آسان برآید" که شکل ملودی آن روزهای درخشان مردان بزرگ گلها را به خاطر می آورد...
متاسفانه عده ای با نگاهی سطحی ارکستر گلها را به خاطر داشتن گروه بزرگ زهی و چند بادی چوبی غربی، ارکستر میدانند که به خاطر عقده های غرب گرایی تشکیل شده است، در صورتی که هدف آهنگسازان از کار با چنین ارکستری صرفا ارائه احساسات درونیشان به بهترین شکل ممکن بوده است و همچنان که همه ما از بسیاری از ابزار شرقی و غربی استفاده میکنیم، بدون اینکه حتی بدانیم، ساخت چه نقطه ای از جهان است.
"ناز لیلی" نیز همچون "به یاد عارف" بخاطر مایه خاصی که دارد، کمتر مورد استفاده در موسیقی چند صدایی قرار گرفته و عدم وجود همین انگشت شمار آثار نیز میتواند رشد این هنر را با وقفه مواجه کند.
"داروگ" روی شعر مشهور نیما یوشیج است با تنظیم فرهاد فخرالدینی که از ساختاری نو و زیبا برخوردار است. تصنیف با استکاتوهای زهی ها و جواب آن روی بادی چوبی ها آغاز میشود، کم کم ارکستر اوج میگیرد و شکوه های نیما با صدای شجریان آغاز میشود!

موسیقی زیر آواز، بسیار حساب شده است و فقط اجرای یک پدال ساده و بی روح یا تکرار جمله به جمله آواز نیست. در این اثر تنظیم کننده از تیمپانی به خوبی بهره برده است که عدم وجود آن در بسیاری از تصنیفهای آن زمان رادیو بسیار احساس میشود. "داروگ" یکی از نمونه های موفق و کمیاب همراهی موسیقی ایرانیست با شعر نو که این اثر نیز میتواند اندکی این کمبود را کاهش دهد.
اجرای این چهار تصنیف بدون خوانندگی محمد رضا شجریان در آنزمان شاید غیر ممکن بود زیرا خوانندگان آن زمان رادیو که توانایی تکنیکی و وسعت صدایی اجرای این تصانیف را داشتند، حسین خواجه امیری(ایرج) و اکبر گلپایگانی (گلپا) بودند که میدانید که در این حال و هوا نبودند. (خوانندگانی هم که در این حال و هوا آثاری داشتند مانند بنان و قوامی نظر حجم و وسعت صدا مانند شجریان نبودند.)
در واقع بهترین انتخاب برای خوانده شدن این سه اثر، همانا شخص محمدرضا شجریان بوده است. شجریان در این آثار نیز کاملا به درک فضای موسیقی و شعر رسیده و به نحو چشمگیری حالتهای این تصانیف را القا میکند.
(3:55)
این آهنگ ((زرد ملیجه)) نام دارد که از اهنگهای محلی گيلان می باشد.
((ملجیه)) در زبان گيلكي به معنی ((گنجشك)) است و زرد مليجه به نوعي گنجشك سينه زرد كه در اين منطقه زندگي مي كند گفته مي شود. استاد صبا هميشه به اقصي نقاط ايران مسافرت مي كردند و آهنگهاي زيباي محلي را ثبت مي كردند. قطعه زرد مليجه ره آورد يكي از اين سفرها به ديار سرسبز گيلان مي باشد. البته اين اجرا كه براي دانلود گذاشته شده كار استاد لطفي مي باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد رضا لطفي در سال 1947 و در شهر گرگان ديده به جهان گشود. با دلگرمي برادر بزرگتر خود شروع به نواختن تار نمود و در سال 1964 با کسب مقام نخست نوازندگي تار در فستيوال نوازندگان جوان استعداد خويش را در اين ساز نشان داد. در همين ايام تحصيلات خود را در دانشگاه هنر هاي زيبا و زير نظر حبيب الله صالحي و علي اکبر شهنازي شروع کرد. هزمان با اين به تحقيق بر روي موسيقي کلاسيک غرب و يادگيري ساز ويولن نيز پرداخت و توانست به ارکستر ملي موسقي ايران که ريز نظر حسين دهلوي بود راه پيدا کند. از اساتيد بزرگ وي مي توان از عبدالله دوامي که رديف و حسين دهلوي که سه تار را به وي آموخت نام برد.همزمان با دانشگاه زير نظر استاد نورعلي برومند نيز تحصيل تار مي کرد. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه به مقام استادي همان دانشگاه در آمد. وي همکاري با راديو و تلوزيون را ادامه داد و در همين اثنا گروه شيدا را پايه گذاري کرد. در بين سالهاي 1978 تا 1980 رييس هنرستان موسيقي پسران گرديد. وي به رياست مرکز حفظ و اشاعه موسيقي و هنزستان موسيقي چاووش نيز در آمد. وي از سال 1986 در آمريکا سکونت دارد و برنامه هاي زيادي از جمله نکنوازي و کارهاي گروهي با شجريان - ناظري - عليزاده و مشکاتيان اجرا کرده است.لطفي بزرگترين نوازنده تار و سه تار و از جمله بزرگترين نوابغ مويسقي ايران مي باشد. ذوق سليقه احساس و نوازندگي قدرتمند وي را بدل به پدر موسيقي ايران نموده است.