اساتید سنتور ( استاد پرویز مشکاتیان - استاد فرامرز پایور - استاد ارفع اطرایی- منصور صارمی )
پرویز مشکاتیان، آخرين بدعت گذار پايدار

درباره پرويز مشكاتيان، سخن از هر زبان كه ميشنوم نامكرر است، اگرچه در يك موضوع جاي شك نيست: عشق كه از همه موضوعات بيش است. بر آنم و بر آناند كه مشكاتيان آخرين خلّاق حقيقي هنر سنتورنوازي در عصر و زمانة ماست. زمانهاي كه دارد با سنتها وداع ميكند و مشكاتيان از آخرين راويان آن است. خنياگري پُرشور در اوج تلاقي شادماني و اندوهگساري، با كيفيت هنر ممتازي كه مخصوص آدمهاي خلّاق و بزرگ است.
سنتور در قرن خورشيدي حاضر، با همت مردانه استاد ابوالحسن صبا، كاشف فروتن آتش نهفته در هنر استاد حبيب سماعي، از درّه محاق نجات يافت و در جايگاه شايسته خود مطرح شد. بعد از مرگ حبيب سنتور در جواني، ميراث هنري سنتورنوازي در چند شاخه تقسيم شد: بخش آموزشي و مدوّن آن را فرامرز پايور، بهترين شاگرد محضر استاد صبا با تلاشي پنجاه ساله تعهد كرد و درخشان از عهده برآمد. بخش ديگر شيوههاي آزادانهتري بود، گاه ملهم از آموزشهاي صبا (همچون داريوش صفوت و محمد حيدري) و گاه مستقل از هنر صبا و حبيب سماعي، كه هنر گوهرين رضا ورزندة بزرگ، نمونه متعالي آن است و در درجههاي فروتر و با اختلاف سطح، زندهياد منصور صارمي و آقايان: فضلالله توكل و مجيد نجاحي، مثالهاي زندة آن هستند. سنتورنوازي در سالهاي 1335ـ1355 تنها با دو استاد بزرگ به ياد ميآمد: فرامرز پايور و رضا ورزنده. هر كدام از اين دو هنرمند، روش و شيوة خاص خود را داشتند و در حوزههايي با وظايف متفاوت و متمايز از همديگر، فرهنگ موسيقي ايران را غني ميكردند. شيوه استاد پايور با انضباط و طراحي حسابشده، شاگردان منظم و نوازندگان ماهر در همنوازي با اركستر و معلمان موظف ميپرورد و شيوه استاد ورزنده، سلوكي شاعرانه با پروازهاي خيرهكننده در هنر بداههنوازي و جواب آواز و خلاقيتهاي ريتميك و ملوديك بود كه البته تالي بسيار يافت ولي نوازندهاي همتراز استاد ورزنده نيافت. نوازندگان خوب از قبيل حيدري و صارمي و توكل و نجاحي و ملك نيز بودند و مطرح شدن در آن ميانه كار آساني نبود.
پرويز مشكاتيان در ابتداي جواني مطرح شد و درخششي چشمگير يافت. موسيقي او ظريف و شكننده و در عين حال، قوي و پُرحركت بود. داشتن سونوريته مخصوص و لحن قابل شناخت كه از اختصاصات نوازندگان عالي در سنين بعد از ميانسالي است، از جواني نصيب او بود، قريحه خلّاق در ملوديسازي و كيفيت «ضربي» در ساز او، مطلبي نيست كه كسي نداند. او خود را مديون همه استادان ميداند: از پايور و صفوت تا فروتن و هرمزي و اقبال اين را داشته كه بايد سه نسل موسيقيدان، از برومند و شهناز و لطفي تا نسلهاي جوانتر، معاشر باشد و در كنار آنها زندگي كند. اما با همة اين حرفها، مشكاتيان فرزند نبوغ خود است. در ساختن آهنگ ـ ترانهها بيترديد او را ميتوان تالي شايسته شيدا و مرتضي محجوبي دانست و در سنتورنوازي نيز صدايي مشخص و مشربي متمايز از همگان دارد، از آفريدهها و نواختههاي او سخني نميگوييم چراكه همه در دسترس و فراهم است.
پرويز مشكاتيان با موسيقي ايراني رابطهاي عميق و دروني دارد. در موسيقي او عصارة تاريخ پُررنج ايران، به طرزي مبهوتكننده، تقطيرشده و اين دردهاي كهن، بياني امروزي يافته است. مثل هر هنرمند بزرگ ديگر، اين سلوك سوزان، به قيمت ريشههاي جان و جواني او تمام شده است. موسيقي او از درون با ما حرف ميزند و حاوي جوهرة خالص ايرانيت است. او تا چهل سالگي به چنان اوجي رسيده و آثاري آفريده كه اگر از اين پس اثري ننويسد و ننوازد، كار خود در هنر به تمامي تعهد كرده و مُهري بر لوح موسيقي زمانه ما زده كه با تابش آفتاب بارش باران كمرنگ نخواهد شد. بعد از مشكاتيان، تا امروز، در هنر سنتورنوازي هيچ گرايش و يا بدعت مستحكمي كه جذاب و گيرا باشد و در عين حال ريشههاي قوي فرهنگي داشته باشد، شنيده نشده و تنها مشكاتيان است كه آخرين تكسوار سنتور در عصر ماست. تنش به ناز طبيبان نيازمند مباد.
ابوالحسن صبا در سال 1281 شمسی در تهران به دنیا آمد. وی آموختن موسیقی را از کودکی و از زمانی که دوران طلایی موسیقی و حیات اساتید برجسته بود, آغاز کرد. او که ابتدا نواختن سه تار را نزد پدر خویش, کمال السلطنه, و همینطور اصول مقدماتی تمبک نوازی را نزد عمه خویش فراگرفته بود, در این زمان به حضور اساتید بزرگی چون میرزاعبداالله و درویش خان (در تار و سه تار), حسین خان اسماعیل زاده (در کمانچه), علی اکبرخان شاهی (در سنتور) وحاجی خان ضرب گیر (در تمبک) راه یافت و توانست کمال استفاده را از آین اساتید بنماید. وی بعدها با حسین خان هنگ آفرین ( که از موسیقیدانان نظام بود) آشنا شد و فراگیری ساز ویولن را نزد او آغاز کرد.
پس از بازگشت علینقی وزیری از اروپا و تشکیل مدرسه موسیقی توسط وی, صبا توانست اصول و قواعد صحیح ویولن نوازی (به سبک اروپایی), مسائل علمی و آکادمیک موسیقی و خط نت را از وی بیاموزد. پس از چندی نیز به عنوان اولین آموزگار ساز ویولن در مدرسه وزیری انتخاب شد و به پرورش شاگرد پرداخت. در آن زمان بود که کتابهای آموزشی ویولن را نوشته و منتشر نمود.
چندی بعد, به پیشنهاد وزیری به رشت رفت و مدرسه موسیقی کوچکی در آن شهر تأسیس نمود. در آنجا بود که وی توانست قطعاتی چون «زرد ملیجه», «درقفس», «کوهستانی» و «رقص چوپی» را بر اساس ملودیهای رایج موسیقی فولکوریک آن ناحیه تدوین کند. زرد ملیجه, زیباترین و معروفترین قطعه محلی صباست که بر اساس حالت نغمه خوانی نوعی پرنده کوچک, ساخته شده است.
صبا در سال 1317, با حسین تهرانی آشنا شد و کمکهای شایانی در باب ریتم و وزن موسیقایی به تهرانی, نمود که سرانجام باعث همکاری هنری آندو شد. استاد صبا با تأسیس رادیوی ملی به عنوان اولین سولیست ویولن در رادیو به اجرای برنامه تکنوازی و دونوازی پرداخت. این امر باعث شد که روح الله خالقی نیز از وی دعوت کند تا در ارکستر خود به همکاری بپردازد. وی در این ارکستر, نقش سولیست و مایستر ویولن نوازها را بر عهده داشت.
بعهدها زمانیکه با حبیب سماعی و هنرش در سنتورنوازی آشنا شد, اطلاعات سنتورنوازی خود را بخصوص در زمینه پایه چهارمضرابها, در نزد حبیب تکمیل نمود و بدین وسیله توانست سه دوره کتاب ردیف برای سنتور نیز تنظیم کند. وی در این کتابها, برای اولین بار, ردیف و قطعات سنتور را به خط نت درآورد.
صبا در نوازندگی سه تار نیز بسیار تبحر داشت. تسلط وی بر سه تار, از نواخته های رادیویی و صفحه های ضبط شده گرامافون موجود از او, کاملا قابل فهم است. وی توانست کتابهایی را در این زمینه برای آموزش تار و سه تار منتشر کند که هنوز هم مورد استفاده هنرجویان این سازها قرار می گیرد.
ابوالحسن صبا در ساخت قطعات موسیقی در فرمهای مختلف از قبیل پیش درآمد, ضربی, چهارمضراب (مانند چهارمضرابهای زنگ شتر, سامانی, بهارمست, به زندان و...) و رنگ, بسیار فعال بود ولی جای بسی تعجب است که چرا وی هرگز تصنیفی نساخت ؟!
در ضمن وی در هنرهای دیگری چون خوشنویسی, سازسازی و پیکره سازی نیز دستی داشت.
همانطور که صبا از بهترین اساتید در یادگیری موسیقی استفاده نمود, همینطور نیز توانست برجسته ترین اساتید را به جامعه موسیقی تقدیم کند. افرادی چون: مهدی خالدی, علی تجویدی, همایون خرم, حسین ملک, فرامرز پایور, حسن کسایی, حسین تهرانی, حسین صبا, رحمت الله بدیعی, ابراهیم قنبری مهر و... از آن جمله اند که از شاخص ترین اساتید زمان ما به شمار می روند.
صبا بارها و بارها در کنار شاگردانش به ضبط برنامه و اجرای کنسرت پرداخت و این کار را همیشه باعث افتخار خود می دانست! صبا اسوه انسانیت و مردانگی بود. وی حتی از برخی از شاگردانش که وضع اقتصادی خوبی نداشتند, شهریه تدریس دریافت نمی کرد. کسی نبود که از صبا بد بگوید و همگی او را به عنوان یک انسان کامل می شناختند. او می دانست که اگر انسانیت را از هنر حذف کنند, دیگر آن هنر هیچ ارزشی نخواهد داشت. همین امر بود که صبا را صبا کرد.
امروزه اگر موسیقی آلمان به بتهوون, اتریش به موتزارت, روسیه به چایکوفسکی و ایتالیا به وردی می بالد, ما هم باید به انسانهایی چون ابوالحسن صبا افتخار کنیم که نام موسیقی ایرانی را در جهان مطرح کردند و بدون تردید اگر وی و فعالیتهایش نبود, موسیقی ما به این پیشرفت و اعتلا دست نمی یافت.
زنده یاد ابولحسن صبا :
يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.
ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.
دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.
ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.
ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.
ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:
پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.
صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.
وقتي ابوالحسن صبا درگذشت، شهريار شاعر مشهور درباره او چنين سرود:
اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟ چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟
تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟
به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟
تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟
خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟
تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟

ادامه مطلب از منصور صارمی
پس از چندي ، وي همراه مادر و برادر و خواهر به تهران آمد . و از همين تاريخ ، برادر او براي سرگرمي خود يك سنتور مي خرد و روزها شروع به نواختن مي كند ، ولي همين كه او از خانه بيرون مي رفت ، منصور خان ساز او را برداشته و پيش خود تمرين و به ساز زدن مي پرداخت ، همين علاقه و پشتكار و تمرين هاي مكرر موجب شد كه او پيشرفتي قابل تحسين در نواختن اين ساز بنمايد به طوري كه برادرش در نواختن از او عقب مي ماند . ابوالقاسم صارمي برادر منصور صارمي نزد شخصي بنام " مش سيف الله " كه در همدان ، هم ساز مي ساخت و هم سنتور را به طور سينه به سينه آموخته بود تعليم مي گرفت وقتي استعداد شگرف و علاقه برادرش را در نواختن اين ساز مشاهده كرد ، سنتور خود را به او مي بخشد و وي را جهت شاگردي و تعليم نزد شخص مذكور مي برد ،منصور صارمي مدت چهار سال نزد اين شخص به فرا گرفتن و نواختن سنتور ادامه مي دهد ،ولي چندي بعد با احمد ابراهيمي كه شاگرد استاد " غلامحسين بنان " بود و در فرهنگ و هنر به هنر آموزان تعليم آواز ميي داد آشنا گرديد و نواختن رديفهاي آواز موسيقي ايراني را نزد وي آموخت و ديري نگذشت كه آقاي احمد ابراهيمي ، صارمي را به استاد مرتضي خان محجوبي معرفي و او چند سال زير نظر استاد كار كرد و با صلاحديد و نظر استاد محجوبي ، سنتور را طوري كوك مي كرد كه با پيانو پس از اين كوك روي سنتور پياده مي شد ، و در اين مورد بخصوص مي توان از چهار مضرابها و ضربي ها نام برد .
چندي بعد منصور صارمي با استاد " نورعلي خان برومند " آشنا شد و مدت چهار سال نيز از محضر استاد " برومند ظ بهره مند گرديد و در منزل استاد " برومند " چهار مضرابهاي مرحوم سماعي را بخوبي آموخت ولي دنبال " نت " نرفت مگر چند صباحي كه در اركستر ابراهيم خان منصوري همكاري داشت . منصور صارمي مدتي نيز سليست برنامه هاي كارگران بود و پس از مدتي توسط مرحوم رهي معيري براي شركت در برنامه " گلهاي جاويدان " و ساير برنامه هاي مشابه ، دعوت شد و شروع به همكاري نمود و اولين برنامه يي كه در " گلهاي جاويدان " اجرا كرد با استاد گرامي حبيب الله بديعي بود و مدت 10 سال در برنامه " گلها " متواليا با ساير هنرمندان اين برنامه همكاري داشت . منصور صارمي جهت اعتلاء و شناساندن سنتور ، اين ساز كهن ايراني به كشورهاي : پاكستان ، افغانستان ، تركيه ، دوبي ، كويت و اردن مسافرت و برنامه هايي در راديو هاي اين ممالك اجرا كرد و در حد و توان خود در بديهه نوازي خدمت شاياني به موسيقي اصيل و سنتي نمود . وي مردي است متواضع و فروتن و دور از ادعا و تكبر و با وجود اين كه ستاره درخشاني است در هنر موسيقي اصيل ايراني ، ولي خودش صريحا مي گويد كه من در مقابل اساتيد موسيقي اصيل ايراني ، مانند قطره يي در مقابل اقيانوس مي باشم .
